.
و من در گرمای تابستان
از کنار گندم زار با تو سخن میگویم
و اینک زیر سایه سار درخت به تماشای محصول نشسته ام
تماشای سوختن گندم های سرزمینم
و می اندیشم
به سنگینی کیسه های گندم هایی که دیگر نیست
و البته میدانم که توقع میرود از ناراحتی خود را به آتش بزنم
که عاقل تر از آنم
و البته میدانم که توقع میرود آب بیاورم
که البته عاقل تر از آنم
و می آورم
و به سر خود می ریزم
و البته عجیب سرمای دلپذیری اش را احساس مینمایم
و ای کاش قبل تر عاقل تر بودم
و مزرعه گندم مان را نمیساختم
یا لاقل بعد تر ها یعنی قبل از امروز عاقل تر میگشتم
و لایعقل لاقل گندم هایم را زودتر به دست آتش سپرده بودم
هر چه بود و هست امروز قدم میزنم در پهنه گندم زار سابق
و خاکستر گندم هایم را از لابه لای انگشتانم به باد می سپارم
و البته سرخوش هستم
و آرام
کاش گندم هایم را زودتر به دست آتش سپرده بودم
#روزمره_نویسی
#بنیاد#lawyer#lawyerاصفهان#بندرعباس#کیش#مهاجرت#قتل#قرارداد#مشهد#اقتصاد#وکیل_دادگستری#وکیل#علیمردانی#دادگستری#وکالت#تهران#وکیل_علیمردانی#عشق#چالش_حقوقی#کتاب#خبرگزاری#دوست