اکسپلور پست ها

انتخاب شهر حذف همه
حداقل یک شهر را انتخاب کنید.
انصراف
تائید
وکیل ایمان صامت پروفایل - استوری های جدید

وکیل ایمان صامت

دکتر بهرام گلستانی پروفایل - استوری های جدید

دکتر بهرام گلستانی

مجید علیمردانی پروفایل - استوری های جدید

مجید علیمردانی

بازار پژوهان مبتکر پروفایل - استوری های جدید

بازار پژوهان مبتکر

گروه مشاور املاک غلامی پروفایل - استوری های جدید

گروه مشاور املاک غلامی

مهندس صمد سلیمان زاده پروفایل - استوری های جدید

مهندس صمد سلیمان زاده

املاک ویلا لاکچری پروفایل - استوری های جدید

املاک ویلا لاکچری

حسین اقدامی پروفایل - استوری های جدید

حسین اقدامی

مهندس محمدرضا نعیمی پروفایل - استوری های جدید

مهندس محمدرضا نعیمی

احمد انصاری پروفایل - استوری های جدید

احمد انصاری

دکتر نیما غیاثوند پروفایل - استوری های جدید

دکتر نیما غیاثوند

مسعود داداشی پروفایل - استوری های جدید

مسعود داداشی

امید ابراهیمی پروفایل - استوری های جدید

امید ابراهیمی

رضا پای بست پروفایل - استوری های جدید

رضا پای بست

سیامک محمودی پروفایل - استوری های جدید

سیامک محمودی

علی برنجی پروفایل - استوری های جدید

علی برنجی

ایجاد پست
8 ماه قبل
0 0

امروز صبح با یکی از رفقا توی ماشین دور می‌زدیم. جمعه بود، خیابون‌ها خلوت و شهر یه سکوت خاصی داشت. همین‌طور بی‌هدف جلو رفتیم تا رسیدیم به کوچه‌ای که سال‌ها پامو اون‌جا نذاشته بودم — همون‌جا که اولین خونه‌م بود، وقتی هنوز مستأجر بودم. ماشین رو نگه داشتم. درِ سبزش هنوز سر جاش بود، ولی رنگش پریده بود و دیوارا ترک خورده بودن. با این‌حال، یه چیزی اون وسط همون‌جور زنده مونده بود… یه حس آشنا، یه دل‌تنگی آروم. یاد اون شب‌ها افتادم؛ وقتی سپنتا اون‌جا به دنیا اومد، وقتی تا صبح با صدای نفس کشیدنش بیدار می‌موندم، یا اون شبایی که از پشت پنجره، نور زرد کوچه رو تماشا می‌کردم و به فردا فکر می‌کردم. اون خونه، خونه‌ی من نبود، ولی من یه تیکه از خودمو همون‌جا جا گذاشتم. به در نگاه کردم و زیر لب گفتم: «یادته؟ ما یه مدت با هم زندگی کردیم…» رفیقم چیزی نگفت، فقط لبخند زد. راه افتادیم، ولی نگاهم تا آخر کوچه، از آینه‌ی عقب جدا نشد. #محمد_دبیری #دلتنگی_ساختمونا #سپنتا #خاطره #زندگی_میان_دیوارها #معماری_احساسی #خانه_ایرانی #یادگار_دیوارها