اکسپلور پست ها

انتخاب شهر حذف همه
حداقل یک شهر را انتخاب کنید.
انصراف
تائید
جعفر کریم نژاد پروفایل - استوری های جدید

جعفر کریم نژاد

محمد جواد رئیسی پروفایل - استوری های جدید

محمد جواد رئیسی

املاک رادین پروفایل - استوری های جدید

املاک رادین

سیامک محمودی پروفایل - استوری های جدید

سیامک محمودی

مسعود داداشی پروفایل - استوری های جدید

مسعود داداشی

احمد انصاری پروفایل - استوری های جدید

احمد انصاری

محسن مشعشع پروفایل - استوری های جدید

محسن مشعشع

بازار پژوهان مبتکر پروفایل - استوری های جدید

بازار پژوهان مبتکر

دکتر مهری پروفایل - استوری های جدید

دکتر مهری

مهران حسن زاده پروفایل - استوری های جدید

مهران حسن زاده

ارمغان ابراهیم زاده پروفایل - استوری های جدید

ارمغان ابراهیم زاده

وکیل ایمان صامت پروفایل - استوری های جدید

وکیل ایمان صامت

امین سلمانی پروفایل - استوری های جدید

امین سلمانی

هادی غالبی پروفایل - استوری های جدید

هادی غالبی

مسکن رابینسون پروفایل - استوری های جدید

مسکن رابینسون

ایجاد پست
3 ماه قبل
0 0

امروز صبح با یکی از رفقا توی ماشین دور می‌زدیم. جمعه بود، خیابون‌ها خلوت و شهر یه سکوت خاصی داشت. همین‌طور بی‌هدف جلو رفتیم تا رسیدیم به کوچه‌ای که سال‌ها پامو اون‌جا نذاشته بودم — همون‌جا که اولین خونه‌م بود، وقتی هنوز مستأجر بودم. ماشین رو نگه داشتم. درِ سبزش هنوز سر جاش بود، ولی رنگش پریده بود و دیوارا ترک خورده بودن. با این‌حال، یه چیزی اون وسط همون‌جور زنده مونده بود… یه حس آشنا، یه دل‌تنگی آروم. یاد اون شب‌ها افتادم؛ وقتی سپنتا اون‌جا به دنیا اومد، وقتی تا صبح با صدای نفس کشیدنش بیدار می‌موندم، یا اون شبایی که از پشت پنجره، نور زرد کوچه رو تماشا می‌کردم و به فردا فکر می‌کردم. اون خونه، خونه‌ی من نبود، ولی من یه تیکه از خودمو همون‌جا جا گذاشتم. به در نگاه کردم و زیر لب گفتم: «یادته؟ ما یه مدت با هم زندگی کردیم…» رفیقم چیزی نگفت، فقط لبخند زد. راه افتادیم، ولی نگاهم تا آخر کوچه، از آینه‌ی عقب جدا نشد. #محمد_دبیری #دلتنگی_ساختمونا #سپنتا #خاطره #زندگی_میان_دیوارها #معماری_احساسی #خانه_ایرانی #یادگار_دیوارها